محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )

64

در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )

آيه گواه بر آن است : « باز چرا انسان از كفر و طغيان بازنمىايستد و سركش و مغرور مىشود ، چون‌كه به غنا و دارايى مىرسد . » « 1 » ( و متى كنتم يا معاويه ساسة الرعيّة و ولاة أمر الأمّة ؟ ) امام عليه السّلام در اين فقره به معاويه مىگويد كه از چه هنگام شما پيشواى امت گشته‌ايد ! البته ابو سفيان پيشواى قوم خود بود ؛ اما پيشواى جهل و بت‌پرستى و رهبر سركشى و دشمنى بود . . . وى سپاه خود را در برابر اسلام و پيامبر رحمت و همه داد و نيكى فرماندهى كرد و آن‌گاه كه از اسلام شكست خورد ، تسليم شد . . . در يكى از روزها ابو سفيان با حيرت و سرگشتگى به پيامبر نگاه كرد و با خويشتن گفت : اى كاش مىدانستم چگونه محمد بر من پيروز گشت ؟ پيامبر از آن‌چه در درون ابو سفيان مىگذشت ، آگاه شد و بر پشت ابو سفيان زد و فرمود : ابو سفيان من به يارى خدا بر تو چيره شدم . « 2 » حكومت امويان به نام اسلام فرصتى براى ايشان فراهم آورد كه به عادت‌ها و جاهليت‌هاى پيشين خويش بازگردند . بنابراين منظور امام عليه السّلام از رهبرى و نفى آن از خاندان اميه خصوص رهبرى حق‌گرا و عدالت‌محور است . امام عليه السّلام در اين عبارت از منظور خود چنين پرده برمىدارد . امام عليه السّلام چنين مىفرمايد : ( و نعوذ باللّه من لزوم سوابق الشّقاء ) از پيشينه سوء مانند رهبرى فتنه‌انگيز خاندان اميه به خدا پناه برده مىشود . بنابراين فرمانروايى

--> ( 1 ) . كَلَّا إِنَّ الْإِنْسانَ لَيَطْغى * أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى علق : 6 و 7 . ( 2 ) . شرح الاخبار ، قاضى نعمان مغربى : 2 / 161 ؛ مسند حارث ( زوائد الهيثمى ) : 2 / 874 ح 939 ؛ بغية الباحث ، حارث بن ابى اسامة : 284 .